|
ارزشهای بنیانی سه گانه
|
|
|
سه امر مایۀ آرامش وقرار آدمیان است:
1. راستی یا حقیقت
2. نیکی یا خیر
3. زیبایی یا جمال
از پی جویی "راستی و حقیقت" علم و شاخه های مختلف آن از جمله "فلسفه" پدید آمد.
در طلب خیر و نیکی "اخلاق" و اخلاقی زیستن رقم خورده شد.
در پی زیباایی و جمال "هنر "پدیدار گشت.
نبکی در سایۀ راستی و حقیقت معنا می یابد و زیبایی در پرتو حقیقت و نیکی شناخته می شود.
|
|
جمعه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
وطنم وطنم وطنم وطنم
|
|
|
نام جاوید وطن صبح امید وطن
جلوه کن بر آسمان همچو مهر جاودن
وطنای هستی من شور و سرمستی من
جلوه کن بر آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم که هم آوای تو منم
همهٔ جان و تنم: وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم
همهٔ جان و تنم: وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوااااان
|
|
دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
سقوط هواپیما
|
|
|
همیشه برام این جای سوال داشت که چرا ایرانی ها وقتی می رن خارج از کشور این قدر از شنیدن خبر مرگ هم وطنان به هم می ریزن...اوایل فکر می کردم چون دورن دلشون تنگ می شه ولی الان می فهمم که اون جا یاد می گیرن که برا جون حتی یک عدد انسان ارزش قائل بشن...یه کانگرس وومنی تو امریکا ترور شد سی ان ان و خود مردم خودشونو جر دادن...اون وقت یه هواپیما با 72 سرنشین و کلی کشته سقوط کرده و همسایه ما حتی خبر نداشت...از ماست که بر است...
|
|
دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
مردم ایران!
|
|
|
مردم ایران به پا خیزند اهرمن بر دار اویزند
مردم ایران زنند فریاد بر سر این جبر او استبداد
مردم ایران بر آن باشند تا که بذر یکدلی پاشند
مردم ایران بگیرند پند زین همه آزاده در بند
مردم ایران به جان کوشند خرقهٔ آزادگی پوشند
جملگی آزادگی یابند زور و وحشت را نمیخواهند
|
|
شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٩ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
کودکی نسل من!!!!!!!!!!!!!
|
|
|
من در روزگاری به این دنیا اومدم که ۴ سال بود انقلابی مذهبی در کشورم روی داده بود. و ۱ سال هم از جنگی خانمان سوز میگذشت! آنچه از بچگی به یاد دارم کوچه ایست که هنگام بازی کودکانه مان ناگهان وضعیتش قرمز میشد و ما به هم میگفتیم:بدو اید بچه ها!!! الان بمب میزنند!!!و هر کدوممون میخزیدیم در خانههایمان و در را میبستیم!!! و منتظر وضعیت "سبز" میماندیم!!! یادم میاد شبها پدرم در حمام رختخواب پهن میکرد و ما در فضای نم دار حمام میخوابیدیم از ترس اینکه مبادا بمب روی سرمان بی افتاد!!!! تمام این وقایع دقیق و با جزئیات از مقابل چشمانم میگذرد."دوران ترس و وحشت بچگی من"!!!!! بزرگتر که شدم و به دبستان رفتم، دروغ و دوروئی هم به این ترس و وحشت اضافه شد. در خانه مان صحبت از آزادی بود، "حجاب" عاملی ظاهری تلقی میشد که تعیین کننده هیچ چیز نبود و آنچه شخصیت انسانها را میساخت درونیات بود نه برونیات، مهمانیهای مختلط خانوادگی ، رقص و آواز ، نوشیدنی، خواندن زن، باغها ، خندیدنها، شاد بودن ها،... همه و همه باید از گوش دوستان، معلمین ، مدیران مدرسه ، و مردم بیرون از محیط خانه دور میماند؟!!!اگر کسی میپرسید: پدر تو مشروب میخوره ؟ "باید"میگفتم: نه!!!مادر تو روسری سرش میکنه؟ "باید" میگفتم:اره!!! پدر مادر تو نماز میخونن؟ "باید " میگفتم: اره! و این سوالات کلیشهای بارها و بارها در دبستان زمانی که کودکی بیش نبودام از من و بقیه همشاگردی هام پرسیده میشد. و ما همگی مجبور بودیم دروغ بگوییم و ریا کنیم!!!!!!
نسل من، کودکیش سراسر "ترس"، "وحشت"، "دروغ" و "ریا" بود!!!! چاره دیگری نداشت!!!!
|
|
یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
اسمان ایران!
|
|
|
از آسمان ایران صدای عالم گیر میآید
و به غرب میرود
من به کجا میروم؟
امروز آسمان آنچنان پاک و روشن است
که همه چیز را میبینم...
رویاهای یخزده
در دنیائی منفجر
و ما تمام دار المجانین را یک جا نمیخواستیم!!!!!.....
|
|
یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
قصر خیال
|
|
|
من از تو قصر خیال میسازم
و غروب
که موج قصر شنی را شست
گریه نمیکنم!
|
|
یکشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
سرزمین عزیزم ایران
|
|
|
دیر زمانیست که آسمان سرزمینم ایران رنگ خون است،
و مردم دریادل سرزمینم دل گرفتند،
آنچه میشنوی "سکوت" است
و آنچه میبینی"سیاهی".
سرزمین عزیزم، ایران، تو را دوست دارم، تو را با همهٔ وجودم، با همهٔ قلبم، و با همهٔ روحم میپرستم.
دلم برای شنیدن صدای ازادت تنگ شده است.
دلم برای ادبیاتت، موسیقیت، فرهنگ زیبای تو در تویت با همهٔ قومیتها و ملیت هایش تنگ شده است.
زندانیت کرده اند، میدانم!!!
من هر روز به خاطره این اسارت خون گریه میکنم، من هر روز از اعماق قلبم از خدا میخواهم که نگاهش را به تو بیندازد و از بند نجاتت دهد.
خدایا! ایران آزادم را به من برگردان!
|
|
پنجشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |